نماز اول وقت


آتش نمی سوزاند "ابراهیم"را
دریا غرق نمی کند "موسی"را
کودکی،مادرش اورا بدست موجهای"نیل" می سپارد
تا برسد به خانه فرعون تشنه به خونش؛
دیگری را برادرانش به چاه می اندازند؛
سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند؛
اما عاقبت برتخت ملک می نشیند؛
از این "قصص" قرانی هنوزهم نیاموختی؟!
که اگر همه عالم قصد ضرر رساندن به تورا داشته باشند،
و خـــــــــــــــــــــــــدا نخواهد!
نمی توانند......
او که یگانه تکیه گاه من است

ربیع حاجب می گوید:روزی طبیب هندی در مجلس منصور کتاب طب می خواند،در حالی که امام صادق(ع)در آنجا حضور داشت.چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت،به امام ششم گفت:دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود:«نه زیرا آنچه من می دانم از دانش تو برتر است.»
طبیب پرسید:تو از طب چه می دانی؟ حضرت فرمود:«من حرارت را با سردی و سردی را با گرمی،رطوبت را با خشکی و خشکی را با رطوبت درمان می کنم و مسئله ی تندرستی را به خداوند وا می گذارم و برای تندرستی دستور پیامبر (ص)را به کار می برم که فرمود:«شکم ،درمان هر دردی است و تن را به آنچه خوی گرفته باید عادت داد.»
طبیب گفت:طب جز این چیزی نیست.امام گفت: «می پنداری که من این دستور ها را از کتاب های بهداشتی یاد گرفته ام؟»
طبیب گفت:آری،
امام فرمود:من این ها را از خدا فرا گرفته ام.تو بگو از جهت بهداشت من دانا ترم یا تو؟
طبیب گفت:البته من.
امام (ع)فرمودند:اگر این چنین است من از تو پرسش هایی می پرسم،تو پاسخ بده.
طبیب گفت:بپرس
امام صادق(ع)پرسش های زیر را از طبیب هندی پرسیدند:
*چرا جمجمه سر چند قطعه است؟

اگر در زندگی همچون کارمند بانک زندگی کنیم
خیلی از این دادن ها و گرفتن ها برایمان راحت می شود .
کارمند بانک یک روز در یک قسمت است وپول های زیادی می گیرد و از این گرفتن ها شاد نمی شود ؛ چرا که می داند این پول ها در نزد او تنها امانت است ، روزی هم در قسمت دیگری قرار می گیرد و پول ها را به دیگران می دهد ، در این موقعیت نیز بازهم از این دادن ها ناراحت نمی شود ؛ قرآن نیز این نکته را یادآور می شود :
لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم ( حدید/(23
پیرمردی نارنجی پوش در حالی که یه
بچه بغلش بود وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت: خواهش می کنم به داد
این بچه برسید. یه ماشین به این طفل معصوم زد و فرار کرد. پرستار : این بچه نیاز به
عمل داره، برای عملش هم اول باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من یه کارگر
ساده شهرداریم پولی هم ندارم الان، پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. این کوچولو
داره تلف میشه خواهشا" عملش کنید من پول رو تا شب براتون میارم.
پرستار : با دکتری
که میتونه بچه رو عمل کنه صحبت کنید اونه که فقط میتونه در این مورد تصمیم بگیره.
اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی کنه گفت: این قانونه. باید پول قبل از عمل
پرداخت بشه.
صبح روز بعد…
همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به
دیروزش می اندیشید......
امشب شب اربعين مصباح هداست دل ياد حسين بن علي شير خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت امشب شب ياد عشقياء و شهداست
اربعین حسینی برعاشقان دلسوخته تسلیت باد
اولین و آخرین آیه قرآن : اولین آیه نازل شده آیه اول سوره علق می باشد و آخرین آیه نازل شده آیه 281 سوره بقره است .
اولین کلمه ای که از قرآن نازل شده است ، « اِقرَء » می باشد به معنی بخوان .
اولین و آخرین حرف قرآن : « ب» اولین حرف قرآن است (بسم الله...) و «سین» آخرین حرف قرآن در کلمه « النّاس» قرار دارد.
کلمه وسط قرآن « وَلیَتَلَطَّف » می باشد و حرف « تاء» در آن حرف وسط قرآن به حساب می آید . این کلمه در سوره کهف قرار دارد.
طولانی ترین سوره قرآن : سوره بقره با 286 آیه و 1621 کلمه و 25500 حرف می باشد .
کوتاهترین سوره : کوثر با سه آیه و 10 کلمه و 43 حرف است .
طولانی ترین و کوتاهترین آیات : کوتاهترین آیه قران « مُدهامَتّان »است که یک کلمه می باشد و در سوره الرحمن قرار دارد . ( البته بعضی «یس» را کوتاهترین آیه قران دانسته اند .
و بلند ترین آیه قرآن آیه 282 سوره بقره است که بیش از 30 جمله دارد .
بعضی از سوره های قرآن به تدریج و به طور پراکنده نازل شد که غالب سوره ها اینگونه است مانند سوره علق که نخست تا « مالم یعلم » نازل شد و بعد بقیه سوره فرود امد و همچنین سوره والضّحی ...
و بعضی دیگر سوره هایی که یکجا و جمع نازل شده اند مانند سوره های : الفاتحة ، الاخلاص ، الکوثر ، تبّت ، و...
بعضی از سوره های قرآن بیش از یک نام دارند مانند الحمد : الفاتحة ، السبع المثانی ، ام القرآن ، فاتحة الکتاب ، الشفاء ، ام الکتاب ، الشافیة ، فاتحة القرآن ، الوافیة ، الکافیة ، الاساس، الصّلاة ، الکنز.
منبع : دانستنیهای قرآن . مصطفی اسرار
۴/نساء...................زنان
۵/مائده...............سفره وخوان غذا
۶/انعام.................احشام و چهارپایان

هر کسی از دل خود با خدا راه دارد . دری از همه دلها به سوی خداست.
حتی شقی ترین افراد در موارد گرفتاری و ابتلا، در وقتی که اسباب و علل بکلی از او منقطع میشود، تکانی میخورد و به خدا التجا میبرد.
این یک میل فطری و طبیعی است در وجود انسان. پرده گناه و شقاوت گاهی روی آن را میگیرد. در سختیها که پرده زایل میشود خود به خود این میل تحریک میشود و به هیجان در میآید .
شخصی از صادق آل البیت علیهم السلام پرسید : چه دلیلی بر وجود خدا هست ؟
فرمود : آیا تاکنون کشتی سوار شدهای ؟
گفت : بلی.
فرمود : آیا اتفاق افتاده که کشتی طوفانی شود و در شرف غرق شدن باشد و امید تو از همه جا بریده شود ؟
گفت : بلی، یک همچو اتفاقی افتاد .
فرمود : آیا در آن وقت دلت متوجه به جایی بود و ملجأ و پناهی میجست و از یک نقطهای خواهش میکرد که ترا نجات دهد ؟
گفت : بلی.
فرمود : او همان خداست .

روزی امام حسن وامام حسین(ع) به حضور پیامبر(ص)رسیدند. درحالیکه جبرئیل نزد رسول خدابود.چون چشمشان به جدّشان پیامبر خدا افتاد، جبرئیل در نظرشان مانند دحیه کلبی آمد. دور او می چرخیدند. جبرئیل (ع) گفت: یا رسول الله ! دو کودک را نمی بینی که چه می کنند؟ فرمود: تو را همچون دحیه کلبی دیده اند. او زیاد سراغ این دو می آید و هرگاه می آید هدیه ای برایشان می آورد.
جبرئیل شروع کرد به اشاره کردن با دستش، مثل کسی که چیزی را می گیرد ناگهان در درستش یک سیب و به و انار بود. آنها را به امام حسن وامام حسین (ع) داد. هر دو خوشحال و خندان شدند و نزد جدّشان شتافتند.
پیامبر (ص) سیب و انار و به را گرفت و بویید، سپس فرمود: نزدپدرو مادرتان ببرید. آن دو طبق دستور پیامبر خدا رفتند و چیزی از آنها را نخوردند، تا پیامبر نزدشان برود، سیب و میوه های دیگر به همان حال بود. فرمود: یا علی! چرا از میوه نخوردی و به همسر و فرزندانت ندادی و ماجرا را فرمود. پس پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) از آن خوردند و به ام سلمه هم دادند. انار و به و سیب به همان حال باقی بود و هر چه از آن خورده می شد باز به حالت اول برمی گشت، تا اینکه رسول خدا (ع) از دنیا رفت.
امام حسین (ع) می فرماید : در دوران حضرت فاطمه (س) هم تغییر و کاهشی در آنها پیش نیامد. چون فاطمه (س) به شهادت رسید ، انار را از دست دادیم و سیب و به در دوران پدرم باقی بود. چون امیرالمؤمنین (ع) شهید شد، بِه هم ناپدید شد و سیب به همان حالت نزد امام حسن (ع) باقی بود؛ تا آنکه مسموم و شهید شد. سیب باقی بود تا وقتی که در محاصره و بی آبی قرار گرفتم. هر گاه تشنه می شدم، آن را که می بوییدم، شدت عطشم فرو می نشست. چون تشنگی ام افزون شد، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ داشتم.
امام سجاد (ع) می فرماید : این سخنان را پدرم ساعتی پیش از شهادت به من گفت. چون به شهادت رسید، بوی آن سیب از قتلگاهش می آمد. در پی آن سیب بودند و اثری از آن دیده نشد، ولی بوی سیب، پس از حسین (ع) هم باقی ماند؛ قبر او را زیارت کردم، دیدم بوی آن سیب از قبر او به مشام می رسد. پس هر کس از شیعیان ما که زائران قبر او باشند بخواهند آن بو را استشمام کنند، هنگام سحر به زیارت بروند. اگر مخلص باشند، آن بوی سیب را استشمام خواهند کرد.
منبع:فرهنگ عاشورا-تالیف جوادمحدثی